زیبایی‌هایت کو؟

می‌خواهم دوباره همان شاهزاده خانم موبلند و کمرباریک قصه‌ها باشی. 

می‌خواهم رنگ قهوه‌ای برگردد دوباره به موهات و دوباره تو دلت بخواهد که یک دسته‌اش را صورتی کنی اما باز دلت نیاید که آرامش‌شان را برهم بزنی و هی دچار کشمکش شوی! 

می‌خواهم مژه‌های بلندت برگردند با آن فر کوچک‌شان، و دوباره بیفتند توی عکس پرسنلی!... و تو دوباره خنده‌ات بگیرد از حرص خوردن دوستت بخاطر این موضوع! 

می‌خواهم پوست شفاف و بدون لک بُرنزی‌ات برگردد؛ می‌خواهم دوباره رنگ چهره‌ات با رنگ روسری‌ات داستان درست کند، بعد یکهو یک دسته زلف لوس بریزد بیرون و مناسبات این دو را به هم بزند! 

می‌خواهم که دوباره تنها رنگی که به تو نمی‌آید آبی کمرنگ باشد.

اشتباه نکن! دلم نمی‌خواهد که برگردی به آن روزها؛ تو زجر کشیدی، زخم دیدی، دردهایت تو را فراری داد و فرار کردی و آمدی به امروز... و از فرط عجله، زیبایی‌هایت را توی آن روزها جا گذاشتی. من می‌خواهم زیبایی‌هایت برگردند. 

به این آدم‌ها که در گذشته غوطه‌ورند بگو یک روز صبح که از آن روزها می‌آیند، ساک زیبایی‌های تو را هم با خودشان بیاورند. از خجالت‌شان درمی‌آیی بعداً...

 

-گل‌ناز- 

/ 9 نظر / 5 بازدید
Nima

سلام وبلاگت عاليه ... خوشحال ميشم يه سري هم به من بزني و نظرتو بگي [قلب]

ه.ن

عجب تصمیم هایی![سوال]

دیبا

کاش... کاش سنم کمتر بشه اما اون تجربه های تلخ تکرار نشه

جعفر جنی

سهراب کفش هایت کو؟! بعضی آدم ها در گذشته غوطه ورند. بعضی در رویا ... خوش به حالت مهندس که میتونی از کلمات زیبا در نوشته های زیبایت استفاده کنی.

جعفر جنی (ورژن مسعود فراستی گونه)

این پست خیلی لق است. مقواست. بد است. از بد هم بدتر است. از نظر ساختار افتضاح و از نظر محتوا مزخرف است. تایپیست (چون نمیشه به کسی که همچین متنی نوشته، نویسنده گفت) تلاش داشته یک متن ادبی رسمی بنویسد ولی کلمات محاوره ای رو هم "هی" و "یکهویی" استفاده کرده. من هم مثل همیشه مخالفم

رها

مطمئنم که هنوزم خیلی زیبایی [لبخند]

مریمی

سلام عزیز ببخشید که دیر اومدم. لینکت کردم ممنونم که اومدی[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]