مهم سوت است!

: چرا زودپز ترکید؟ 

- چون سوپاپش گرفته بود. 

: چرا سوپاپ‌ها مسدود می‌شوند؟ 

- چون یک پَرِ سبزی، یک ریزه‌ی پیاز می‌رود داخل‌شان و گیر می‌کند. 

: چطور می‌شود که یک پَرِ سبزی می‌رود توی سوپاپ‌؟ 

- زمانی که زودپز بیشتر از حجم مجازش پُر شده باشد. 

 

چرا در مورد زودپز خوب زود می‌فهمی ولی در مورد خودت نه؟! 

اگر از کسی ناراحت هستی به او بگو. اگر عصبانی‌ات کرده‌اند، خشمت را ابراز کن. به خاطر هیچ کس از حق و حقوق‌ات نگذر. تو هم درست به اندازه‌ی او که به خاطرش گذشت کرده‌ای حق داری. ایوب هم دست خودش نبود وگرنه هر صبری انتهایی دارد. بخواهی یا نه یک جایی کم می‌آوری. یک جایی به یک بهانه‌ی کوچک، مثل انبار باروت منفجر می‌شوی، آن‌وقت همه‌ی فیلسوفان فامیل متفکرانه می‌نشینند و تو را نقد می‌کنند :

-واقعا؟ سر یک لنگه جوراب؟... خاک بر سرش! 

می‌دانی چرا خاک بر سرت؟ چون اگر موقع جوش آوردن سوت زده بودی، نمی‌ترکیدی! 

نگذارید که دلخوری‌هایتان زیاد شود و راه سوپاپ اطمینان را ببندد. انفجار شما باعث چنان خسارتی خواهد بود که تمام آن «رعایت‌کرده‌ام» هایتان را به باد فنا می‌دهد. پس، 

                                                          یــاد بگیــــر کـه ســـــوت بـزنـی ! 

 

 -گل‌ناز-

/ 6 نظر / 19 بازدید
مهدی

عالی بود ?? مث همیشه [گل]

نازی

سلام. چقدر عمیق. برای ماها که نمیتونیم ببخشیم جواب ندادن یعنی یا غیبت یا تلنبار و بعد به قول شما ترکیدن. چقدر من از اطرافیانم میخوام وقتی از من یا یکی دیگه ناراحت میشن بهش بگن و ازش گلگی کنن. ولی همیشه یا غیبت هاشون رو باید بشنوم یا بیخودی با هم قهریم یا.... چرا نمیتونیم سوت بزنیم؟؟؟[ماچ][گل]

علی رضا

1. زمستان گرمترین فصل سال است وقتی درخت ها لباس هایشان را در می آورند و  تو برای اولین بار دستم را می گیری   2.می سوزم از رفتنت و خانه عطر خاطره ات را می گیرد من عود شب عیدم تو ماهی سال پیش   3. بیا و  به چنارهای پارک رحم کن بیچاره ها میوه که نمی دهند حداقل قرارهایمان را از پایشان بر ندار   4. روسری ات را سرت کن! این مرد به اندازه ی کافی پریشان هست   5. باد موهایت را تکان می دهد   باد چقدر  از انگشتان من خوشبختر است   6. حوض را با مادرم قسمت کرده ام روزها مال او شب ها مال من او ماهی دوست دارد من تو را   7. عجیب نیست در آمدن خرگوش یا کبوتر از کلاه یک شعبده باز وقتی تو از لای موهایت بهار را بیرون می آوری   8 شمعی به احترام عشقمان روشن می کنم   باد می آید شعله اش را برمی دارد تا تمام شب را روشن کند   9.به انتظار نشسته ام چون  پرنده ای در برف به کمی خورده نان مهمانم کن فقط بوی دستانت را بدهند!   11. آنقدر برایت شاعر می شوم تا جاذبه تسلیم شود باران را بین زمین و آسمان نگه دارد بعد تو بیا

هـ.ن

سووووووووووت میدانی، کسی از شنیدن صدای سوت خوشش نمی آید، اینروزها باب شده در ظاهر آرام بودن و پشت سر سوت کشیدن و ترکیدن ... عاقبت آنها که به موقع سوت میزنند هم تنهایی است چون کسی از صدای سوت خوشش نمی آید .

شقایق

اخ که چه خوب گفتی میترکه دل ادم از اغصه های تلنبار شده

بهار

ببين می گم با هم تله پاتی داريم شانسی آرشيوتون رو چک کردم رسيدم به اين پست :)) انگار جواب پست من باشه ؛)