در سایه روشنِ عشق

مثل آن بازیکنی که وسط بازی دنده‌هایش شکسته، 
و باید بکِشندش از زمین بیرون، 
اما نکِشند؛ 
و در عوض هی به او بگویند یادت هست توی بازی‌های قبل چطور گل زدی؟! 
هی بگویند بابا این بازی‌ست! جدی نیست! چرا جدی گرفته‌ای اینقدر! 

من شکسته‌ام، ولی همه از من بازی می‌خواهند! 
بازی خوب می‌خواهند! 
معجزه می‌خواهند! 

اسکاول‌شین می‌گوید زندگی بازی‌ست. 
توی بازی وقتی یک بوفالو با کله برود توی شکمت، 
وقتی بزند دک و دنده‌ات را خرد کند،
وقتی دیگر نمی‌شود بدوی، 
وقتی ته خط هستی، 
بهترین اتفاق اینست که مربی تو را از این بازی بیرون بکِشد. 
مربی اما عجب صبری دارد!
 
 
-گل‌ناز-
نوشته شده در دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()


 Design By : Pichak