در سایه روشنِ عشق

وقتی متن قبل، «وحشی صفتِ کیست؟» شماره یک، را انتشار دادم، دوستی بخاطر بد و بیراه‌هایی که در انتهای متنم به انسان‌ها گفته بودم، من را مورد انتقاد قرار داد و از من خواست نگاهی دیگر به آن بیندازم. متن را روی پیش‌نویس گذاشتم برای اصلاح.

فردای همان روز خبری دیدم که خرسی را در نزدیکی روستایی با سنگ زده بودند و به طرز فجیعی کشته بودند. خرس بیچاره روزهای قبل در ارتفاعات تیر به پایش خورده بود و از روی ناچاری شاید، پناه آورده بود به حاشیه‌ی روستا. عده‌ای با محیط زیست تماس گرفته بودند ولی قبل از رسیدن ماشین محیط زیست و تجهیزات و داروی بیهوشی، خرس بیچاره کشته می‌شود. جایی دیگر روباهی را دار زده بودند که درس عبرتی بشود برای سایر روباه‌ها! تا دیگر سمت باغ و مرغ و تخم مرغ نیایند. در جای دیگری یک زنبوردار ششصدتا پرنده‌ی زیبای آبی-سبزِ زنبورخوار را مسموم کرده بود و کشته بود تا غلط کنند و دیگر زنبور اضافی نخورند!

هر از چند روز یک بار می‌شنیدم یک پلنگ ایرانیِ دیگر کشته می‌شود، یک خرس دیگر، یک گونه‌ی نایاب دیگر...

البته دیگر به جنگ و انسان کُشی و کودک کُشی و اسید پاشی و حق خوری نرسید. 

فهمیدم نیازی به اصلاح متن نیست! هرچه درباره‌ی بی‌شعوری انسان گفته‌ام حق داشته‌ام و کم هم گفته‌ام اتفاقاً ! 

حق با جناب سعدی‌ست که می‌فرماید :  نه هر آدمیزاده از دَد به است / که دَد ز آدمیزاده‌ی بد به است

البته معلوم نیست ایشان اگر امروز زنده بود، درباره‌ی آدمیان سنگدل ِ زمان ما که همواره سوراخ دوربین‌هاشان باز است برای فیلم و عکس گرفتن از جنایاتشان و به آن افتخار هم می‌کنند، چه می‌سرود ! 

 

 - گل‌ناز-

نوشته شده در شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٤ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()


 Design By : Pichak