در سایه روشنِ عشق

چند روز پیش در منطقه‌ای حفاظت شده، یک پلنگ به چوپانی حمله می‌کند. چوپان به شدت زخمی می‌شود اما توسط اهالی نجات می‌یابد. به گفته‌ی خودِ چوپان که مجوز (پروانه‌ی چَرا) هم داشته، ایشان به دنبال هیزم برای روشن کردن آتش به زیر صخره‌ای می‌رود که از قضا اتاق استراحت پلنگ قصه‌ی ما بوده و اعصاب هم نداشته! 
چوپان گفته بود: پلنگ دستم را گاز گرفت و با پنجه‌هایش به سر و کتفم کوبید و سپس مرا رها کرد و گریخت. 
در مورد چگونگی صدور پروانه‌ی چَرا و مجوز ورود به منطقه‌ی حفاظت شده، من بی‌اطلاعم اما در شگفتم از رفتار حیوانات و بخصوص این نمونه که ما به آن «وحشی» هم می‌گوییم؛ به گازگرفتنِ دست و توسری! اکتفا کرده با اینکه می‌توانست به ثانیه‌ای او را تکه تکه کند. چطور است که موقع شکار خوب می‌داند که باید گلوی آهو را بگیرد؟
 
چند ماه پیش هم خبری خواندم از یک خواهر و برادر که برای تفریح، به اشتباه وارد منطقه زندگی خرس‌ها شده بودند و خرس مادری که دو توله همراهش بوده به آنها حمله کرده بود اما فقط با دست به سر و روی آنها زده و فرار کرده بود. خرسِ مادر با وجود احساس خطر برای بچه‌هایش، مزاحم‌ها را نکشته بود، فقط خواسته بود فراری‌شان بدهد. 
آنها بی‌دلیل آدم‌ نمی‌کُشند، اما آدم‌ها بی‌دلیل آنها را می‌کُشند. حتی وقتی می‌دانند از آنها چندتایی بیشتر نمانده. 
 
گرفتن جان یک موجود زنده چه افتخاری دارد وقتی توی دست‌های تو تفنگ است؟ و روبرویت یک حیوان که هرچقدر هم که سریع بدود، از گلوله‌ی تو سریع‌تر نمی‌تواند بدود. 
کافیست ماشه را با انگشت‌های بی‌خاصیت و حقیرت بچکانی. کافیست نشانه‌ات را درست گرفته باشی، تکنولوژی بقیه‌اش را برایت انجام خواهد داد. 
 
آدم‌ها هم‌نوع خودشان را هم می‌کُشند، گاه بی‌دلیل؛ گاه بچه‌هایی از جنس بچه‌های خودشان را، حیوان که سهل است. 
ما می‌گوییم حیوانات وحشی، می‌گوییم درنده، می‌گوییم حیوان صفت ولی گویا امروز بهتر است بگوییم انسانِ وحشی، انسانِ درنده.
«حیوان صفتی» لطفی ست برای تعریف هویتِ بعضی انسان‌ها. 
 
 
 -گل‌ناز-
 
نوشته شده در شنبه ٩ خرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()


 Design By : Pichak