در سایه روشنِ عشق

در زندگی بیشتر انسان‌ها مرحله‌ای وجود داره که آدمی از رنج های زیادی که به خاطر مجموعه‌ی اشتباهاتش کشیده خسته می‌شه و برای عوض کردن روش زندگیش و شرایطش تصمیمات جدی می‌گیره. 
این مرحله رو می‌گن عاقل شدن!
مرحوم پدرم می‌گفت : به هوش اومدن! 
هرچقدر که توی سن‌های پایین‌تر به این درجه نائل بشی بهتره! چون در اینصورت فرصت جبران بیشتری خواهی داشت. البته لزوما همه هم این وضعیت رو تجربه نمی‌کنند، بعضی‌ها تا آخر عمرشون در بی‌خبری می‌مونن. 
خوش‌شانس‌ترینِ آدم‌ها اونه که خیلی زود پی به ارزش‌های خودش و قانون‌های دنیا ببره و بتونه قبل از این که خیلی دیر بشه از توی اون باتلاق کاذب بیاد بیرون و زندگیشو نجات بده. 
وقتی که نوجوان بودیم، پدرم همیشه از عملکرد ما شکایت داشت. با زبان تند و گزنده‌ای می‌گفت : "هه! بچه‌های من از چهل سالگی به هوش میان!" بعد مادرم در حمایت از ما می‌گفت : "خب پیامبر هم توی چهل سالگی مبعوث شده!" ما می‌خندیدیم و پدرم غرغر کنان همچنان که صحنه‌ی گفتگو رو به نشانه اعتراض ترک می‌کرد، می‌گفت : "اصلا نمی‌فهمید چی میگم! وقتی می‌فهمید که دیگه خیلی دیر شده." 
ما می‌فهمیدیم پدر ولی دیر شد! خدا تو را بیامرزاد.
 
 
-گل‌ناز-
نوشته شده در جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()


 Design By : Pichak