در سایه روشنِ عشق

می‌خواهم دوباره همان شاهزاده خانم موبلند و کمرباریک قصه‌ها باشی. 

می‌خواهم رنگ قهوه‌ای برگردد دوباره به موهات و دوباره تو دلت بخواهد که یک دسته‌اش را صورتی کنی اما باز دلت نیاید که آرامش‌شان را برهم بزنی و هی دچار کشمکش شوی! 

می‌خواهم مژه‌های بلندت برگردند با آن فر کوچک‌شان، و دوباره بیفتند توی عکس پرسنلی!... و تو دوباره خنده‌ات بگیرد از حرص خوردن دوستت بخاطر این موضوع! 

می‌خواهم پوست شفاف و بدون لک بُرنزی‌ات برگردد؛ می‌خواهم دوباره رنگ چهره‌ات با رنگ روسری‌ات داستان درست کند، بعد یکهو یک دسته زلف لوس بریزد بیرون و مناسبات این دو را به هم بزند! 

می‌خواهم که دوباره تنها رنگی که به تو نمی‌آید آبی کمرنگ باشد.

اشتباه نکن! دلم نمی‌خواهد که برگردی به آن روزها؛ تو زجر کشیدی، زخم دیدی، دردهایت تو را فراری داد و فرار کردی و آمدی به امروز... و از فرط عجله، زیبایی‌هایت را توی آن روزها جا گذاشتی. من می‌خواهم زیبایی‌هایت برگردند. 

به این آدم‌ها که در گذشته غوطه‌ورند بگو یک روز صبح که از آن روزها می‌آیند، ساک زیبایی‌های تو را هم با خودشان بیاورند. از خجالت‌شان درمی‌آیی بعداً...

 

-گل‌ناز- 

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()


 Design By : Pichak