در سایه روشنِ عشق

چند سال پیش مادرم خانه‌ی پدری‌اش را به یک شرکت اجاره داده بود. شرکتی که عبارت بود از یکی دوتا مهندس که من دقیقا نمی‌دانم کارشان چه بود. موعد که سر آمد، به هزار مکافات بلندشان کردیم. چشم‌تان روز بد نبیند، بلایی به سر این خانه آمده بود که قابل بیان نیست. حتی چشم هم باور نمی‌کرد آنچه را که می‌دید.

تکه‌های کنده شده از دیوار و آشغال‌های باقی‌مانده بر کف، پریزهایی که با دهان باز، سیم استفراغ کرده بودند، علف‌های هرزی که از لابلای کاشی‌های حیاط بیرون زده بودند، "فلاورباکسی" که تبدیل به "باربکیو" شده! و کشوهای کابینــتی که تبدیل به منقل شده بودند...! مادرم می‌گفت : «این‌ها گراز بوده‌اند یا آدم؟!‌»... 

مهندس کارش آباد کردن است نه ویران کردن، پس به چنین گرازهایی هیچ‌وقت نگویید مهندس لطفا!

به بعضی ها باید روز گراز را تبریک گفت!!! 

 

 

-گل‌ناز-

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()


 Design By : Pichak