در سایه روشنِ عشق

آدم‌ها پوسته‌هایی هستند به دور مشکلات‌شان. 
بعضی پوسته‌های ضخیم‌تری دارند و درون‌شان کمتر پیداست، بعضی پوسته‌های نازک‌تری دارند و شاید تحت فشار، زودتر بترکند. 
پوست ضخیم‌ها هم گاهی می‌ترکند و باعث تعجب دیگران می‌شوند، چون همیشه تصور بر این است که این دسته از آدم‌ها هیچ مشکلی ندارند و مثل سُرب، صُلب و توپُراند. 

هیچ‌وقت نه هیچ‌کس را سرزنش کن و نه قضاوت.
از کنار آدم‌ها با احتیاط رد شو.
از دور، از بیرون همه چیز آنطور که هست به نظر نمی‌رسد. 

 

-گل‌ناز-

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()

این خانه از آمدنت ناامید شد

این چشم ماند به در، 

ماند به در تا سپید شد

این جان برآمد و تو -جان- درنیامدی

صبرم برفت از کف و طاقت شهید شد

 

 

 -گل‌نازجوکار-

 

نوشته شده در شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()

مثل آن بازیکنی که وسط بازی دنده‌هایش شکسته، 
و باید بکِشندش از زمین بیرون، 
اما نکِشند؛ 
و در عوض هی به او بگویند یادت هست توی بازی‌های قبل چطور گل زدی؟! 
هی بگویند بابا این بازی‌ست! جدی نیست! چرا جدی گرفته‌ای اینقدر! 

من شکسته‌ام، ولی همه از من بازی می‌خواهند! 
بازی خوب می‌خواهند! 
معجزه می‌خواهند! 

اسکاول‌شین می‌گوید زندگی بازی‌ست. 
توی بازی وقتی یک بوفالو با کله برود توی شکمت، 
وقتی بزند دک و دنده‌ات را خرد کند،
وقتی دیگر نمی‌شود بدوی، 
وقتی ته خط هستی، 
بهترین اتفاق اینست که مربی تو را از این بازی بیرون بکِشد. 
مربی اما عجب صبری دارد!
 
 
-گل‌ناز-
نوشته شده در دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()

حرف‌هایت که زیادی داغ بشود، می‌سوزانَد. 
درد‌هایت که زیادی سنگین باشد، کسی طاقت نمی‌آورَد. 
طعم زندگی‌ات که زیادی تلخ باشد، نچشیده آدم‌ها را فراری می‌دهی.
و مثل سیندرلا برمی‌گردی دوباره به روزگار ذغالی (زغالی) خودت! 
و دوباره تنها می‌شوی.

شاید بهترین سنگ صبور دنیا، دفتری باشد و قلمی؛
که دردهایت را به یک‌باره روی دلش بریزی و آرام بگیری؛
دفتری که مهربانانه نمِ پلک‌هایت را بگیرد، بدون منت، و... بی سر و صدا و هیاهو. 
و کسی نفهمد. 

انتظار زیادی‌ست که آدم ها درددل را تاب بیاورند.
آخرِ آخرش آدمند، و نازک نارنجی بودن جزو ذات آدم‌هاست. 
از آدم‌هایی که با کمی فشار روی گلویشان یا با ضربه‌ای اندک بر گیجگاه‌شان، کارشان تمام است، نمی‌توان انتظار داشت که بمانند و تاب بیاورند. 
ما تنهاییم. باید قبول کرد.  
 
- گل‌ناز- ‌
 
 
نوشته شده در جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()


 Design By : Pichak