در سایه روشنِ عشق

چرا با خودت مثل تنِاردیه‌های داستان بی‌نوایان و کوزتِ بیچاره رفتار می‌کنی؟! 

دروغ می‌گویم؟ آن روزهایی را به یاد بیاور که حوصله نداری اما خودت را مجبور می‌کنی؛ مجبور به ظرف شستن، مجبور به غذا پختن، مجبور به جارو و گردگیری...! 

اگر بخواهی با خودت مثل "دوست خوبت" رفتار کنی چه کار می‌کنی؟... 

من بلند می‌شوم، فنجان زیبایی که عشق بر آن رد انداخته، برمی‌دارم و یک نسکافه‌ی خوش طعم و بو برای خودم درست می‌کنم، بیسکویت محبوبم را کنارش می‌گذارم و به خودم تعارف می‌کنم: بفرمایید! نوش جان!

به خودم می‌گویم بیا یک فنجان نسکافه‌ با هم بخوریم و گپی بزنیم! خیلی وقت است که حال همدیگر را نپرسیده‌ایم! چطوراست یکی دو ورق از کتابی که دوست داری را هم بخوانیم؟ هان؟! 

-کارها چه می‌شود؟ 

به کارهایت هم خواهی پرداخت، فعلا  Don't think about !

 

با تصور کردنِ روزگارِ آن‌ها که وقت این کارها را ندارند یا عَرِ بچه نمی‌گذارد تمرکز داشته باشند، می‌فهمی که خیلی خوشبختی! پس قدرش را بدان! :) 

 

 -گل‌ناز-

نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()

در زندگی بیشتر انسان‌ها مرحله‌ای وجود داره که آدمی از رنج های زیادی که به خاطر مجموعه‌ی اشتباهاتش کشیده خسته می‌شه و برای عوض کردن روش زندگیش و شرایطش تصمیمات جدی می‌گیره. 
این مرحله رو می‌گن عاقل شدن!
مرحوم پدرم می‌گفت : به هوش اومدن! 
هرچقدر که توی سن‌های پایین‌تر به این درجه نائل بشی بهتره! چون در اینصورت فرصت جبران بیشتری خواهی داشت. البته لزوما همه هم این وضعیت رو تجربه نمی‌کنند، بعضی‌ها تا آخر عمرشون در بی‌خبری می‌مونن. 
خوش‌شانس‌ترینِ آدم‌ها اونه که خیلی زود پی به ارزش‌های خودش و قانون‌های دنیا ببره و بتونه قبل از این که خیلی دیر بشه از توی اون باتلاق کاذب بیاد بیرون و زندگیشو نجات بده. 
وقتی که نوجوان بودیم، پدرم همیشه از عملکرد ما شکایت داشت. با زبان تند و گزنده‌ای می‌گفت : "هه! بچه‌های من از چهل سالگی به هوش میان!" بعد مادرم در حمایت از ما می‌گفت : "خب پیامبر هم توی چهل سالگی مبعوث شده!" ما می‌خندیدیم و پدرم غرغر کنان همچنان که صحنه‌ی گفتگو رو به نشانه اعتراض ترک می‌کرد، می‌گفت : "اصلا نمی‌فهمید چی میگم! وقتی می‌فهمید که دیگه خیلی دیر شده." 
ما می‌فهمیدیم پدر ولی دیر شد! خدا تو را بیامرزاد.
 
 
-گل‌ناز-
نوشته شده در جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()

دیگران مار در آستین دارند و 

تو، بهار... 

بهار نارنج ِ شیراز ِ منی تو 

بوی خوبت تمام شدنی نیست 

😊

 

-گل‌نازجوکار-

نوشته شده در چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()


 Design By : Pichak