در سایه روشنِ عشق

بعضی آدم‌ها هستند که کلاً از هفت بند آزادن، بعضی‌ها هم علاوه بر اون هفت‌تا بند، چهارده‌تا، یا شایدم بیست و هشت‌تا قید دیگه هم روی دست و پای خودشون گذاشتن. این دو گروه همیشه با هم مشکل دارند و مثل دوتا گربه‌ی نر، روبروی هم می‌ایستند و به هم «فوففف» می‌کنند! 

من یه اعتقاداتی دارم که نه کاملا شبیه این‌وَری‌هاست و نه کاملا شبیه اون‌وَری‌ها! هر وقت هم دهنم رو باز می‌کنم، هم این‌وَری‌ها بهم حمله می‌کنن و هم اون‌وَری‌ها! 

:|

 

 

 

لغت‌نامه

فوففف : فحشی ست که گربه‌ها اولِ دعوا به هم می‌دهند و گاهی «ف» هایش از چهارتا بیشتر است!

وَر : سمت، سو، طرف! 

این‌وَری‌ها : آنهایی که از این سوی بام افتاده‌اند!، شور‌ها! 

اون‌وَری‌ها : آنها که از آن سوی بام افتاده‌اند!، بی‌نمک‌ها! 

:)) 

 

 

-گل‌ناز-

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()

می‌خواهم دوباره همان شاهزاده خانم موبلند و کمرباریک قصه‌ها باشی. 

می‌خواهم رنگ قهوه‌ای برگردد دوباره به موهات و دوباره تو دلت بخواهد که یک دسته‌اش را صورتی کنی اما باز دلت نیاید که آرامش‌شان را برهم بزنی و هی دچار کشمکش شوی! 

می‌خواهم مژه‌های بلندت برگردند با آن فر کوچک‌شان، و دوباره بیفتند توی عکس پرسنلی!... و تو دوباره خنده‌ات بگیرد از حرص خوردن دوستت بخاطر این موضوع! 

می‌خواهم پوست شفاف و بدون لک بُرنزی‌ات برگردد؛ می‌خواهم دوباره رنگ چهره‌ات با رنگ روسری‌ات داستان درست کند، بعد یکهو یک دسته زلف لوس بریزد بیرون و مناسبات این دو را به هم بزند! 

می‌خواهم که دوباره تنها رنگی که به تو نمی‌آید آبی کمرنگ باشد.

اشتباه نکن! دلم نمی‌خواهد که برگردی به آن روزها؛ تو زجر کشیدی، زخم دیدی، دردهایت تو را فراری داد و فرار کردی و آمدی به امروز... و از فرط عجله، زیبایی‌هایت را توی آن روزها جا گذاشتی. من می‌خواهم زیبایی‌هایت برگردند. 

به این آدم‌ها که در گذشته غوطه‌ورند بگو یک روز صبح که از آن روزها می‌آیند، ساک زیبایی‌های تو را هم با خودشان بیاورند. از خجالت‌شان درمی‌آیی بعداً...

 

-گل‌ناز- 

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()

چمدان دست من بود، 

ولی مسافر، تو بودی

آن اولین باری که دیدمت... 

 

 -گل‌نازجوکار-

نوشته شده در یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()

علف هم اگر هستی، از این علف های رونده باش؛

از همان‌ها که هرجا بیفتند، ریشه می‌زنند؛ هرجا قطع می‌شوند، از همان‌جا شروع می‌شوند. 

همیشه یک مشت دیگر می‌توانی بزنی، هر چقدر هم که خسته باشی.

یک مشت دیگر بکوبان توی چانه‌ی هر کسی یا هر چیزی که جلوی راهت ایستاده.

فک‌اش را بیاور پایین و به راه خودت ادامه بده! 

دوباره که به دنیا نمی‌آیی! عمرت را که از سر راه نیاورده‌ای! نمی‌شود که با هر تلنگر افتاد.

بلند شو !... بلند شو و خاک‌هایت را بتکان ! راه درازی در پیش است... 

 

 -گل‌ناز-

نوشته شده در شنبه ۸ فروردین ۱۳٩٤ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()

 «چاه نکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی... » 

من که هیچوقت برای کسی چاه نکندم، برعکس هی پله ساختم و پله ساختم؛ 

دیگران اومدن و از روش رفتن بالا و خاکش موند به دامن ما! 

در سال جدید دیگه پله نمی‌سازم. من از این شغل استعفا دادم! 

می‌خواهم خودخواه باشم و فقط به خودم فکر کنم؛ بنابرین ضرب‌المثل معروف را اینطور تغییر می‌دهم:

پله مشو بهر کسی، اول خودت دوم کسی! 

 

 

-گل‌ناز-

 

نوشته شده در پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط گل‌ناز نظرات ()


 Design By : Pichak